من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت هفتاد و چهارم :
بعد از دیدن صدرا و عاشقش شدن تازه فهمیدم که هیچ وقت عاشق پیمان نبودهام ولی باز هم از موقعی که ترکم کرد احساس شکست بدی میکردم. تصمیم عجلهایش برای طلاق همیشه برایم جای سوال بود. خیلی زود به صدرا وابسته شدم. صدرا مهربان بود و جای زخمهایم را برای مرهم بودن خوب بلد بود. صدرا باعث میشد حس خوبی به خودم داشته باشم. باهام مثل ملکهها رفتار میکرد. بهش وابسته شده بودم و ترس از دست دادنش را داشت
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو شریفی | نویسنده رمان
دستت درد نکنه اونجایی حال پیمان رو جا بیار
۳ سال پیشسارای
0آرزو تو اوکی رو بده من اونو از کلا رمان نیست و نابودش کنم فدات
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
اوکیه
۳ سال پیشAa
0👏👏👏🙏💐
۳ سال پیشرویا
2نویسنده جان نکته تهش بد تموم شه(پایان تلخ)🥺😅بگو ما آمادگی افسردگی بعد رمان رو داشته باشیم😂
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
اگه گرفتی بیا خودم دارو بدم خوب بشی😜
۳ سال پیشاسرا
1چراوقثی قسم خوردگفت دلم لرزیددروغ که نگفته؟
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
چون قسم جون بچش بود. اولین باری بود که جونشا قسم میخورد
۳ سال پیشآمینا
4همش میترسم پیمان بلایی سر صدرا بیاره🥲🥲
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سارای
0به گفته ی رویاجان پایانش تلخ نباشه،که افسردگی شدید میگیریم😂ارزو جان من این رمان رو وقتی میخونم فکر میکنم خودمم اونجام دارم نگاهشون میکنم، خدایش خل اینا نشدم من🤣🤣😂